موريتس دو كوتز بوئه ( مترجم : محمود هدايت )

8

مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى )

مثل اينست كه طبيعت عده‌اى را فقط براى تحمل بار شدائد روزگار بوجود آورده . آيا چنين مردمى كه بدون رضاى خاطر بلكه براى امرار حيات مجبور بزندگانى و آميزش با نيكان و بدانند ، مىتوانند خود را سعادتمند شمارند ؟ آيا چنين پيش‌آمدها براى كسانى كه مايل بزندگانى با مردم نيستند دشوار و ناگوار نيست ؟ وضعيت زندگانى منهم تا اين ساعت بوفق دلخواهم نبوده . در شانزده سالگى دست طبيعت مرا با كشتىاى كه براى كشف اراضى جديده حركت مىكرد بگردش دور عالم فرستاد . در هيجده سالگى با جماعت جنگجويان هم‌آواز و در جنگ فريدلاند بازويم به ضرب گلوله خرد شد . شش سال بعد نيز بفرماندهى كنت دو ويتگنشتين براى حفظ وطن جنگ كرده اسير دشمن شدم و بديدن آسمان قشنگ فرانسه نائل گشتم ، ولى اسارتم طولانى نشد و به زودى بر فقاى ميدان جنگم ملحق شده مجددا بر عليه فرانسه جنگ كرديم . همين كه طوفان جنگ از شدت افتاد با قسمتى از قشون كه در آن بودم مأمور نواحى شاركوف شدم و در خدمت فرماندهء محترم خود آجودان ژنرال بارون كورف به صوب مقصد رسيديم . چون مستملكات پدر زنش در جوار اين نقطه واقع و سالها بود كه از خانم قشنگش دور افتاده بود بملاقات او رفت . اين وصال بقدرى جشن و ضيافت در پى داشت كه گمان نمىكنم محتاج به شرح آن باشم همينقدر بس كه لطف و مهربانى دوستان اين بزم نگذاشت كه كسى ملتفت سرماى سخت زمستان شود . تازه طبيعت از لطف باد بهارى بهيجان آمده بود كه ژنرال مأمور يكى از نواحى دوردست شد منهم از مسيوهارتينك ژنرال قسمت خودم براى مراجعت به سن - پطرزبورگ مرخصى ممتدى گرفتم . لطف و مهربانى اين ژنرال و خانوادهء محترمش تمام عمر از خاطر من محو نخواهد شد ضمنا مفارقت يكى از رفقاى طفوليتم كلنل هوون كه براى ازدواج در مرخصى بود در من تأثير زيادى كرده بود بدتر از همه از كالسكهء پستى روسى هم